ميرزا حسن حسينى فسايى
451
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
فرود آمدند و چون خبر سپاه فارس و قزلباش به آنها رسيد ، عرابههاى توپ را با زنجير بر يكديگر ، استوار نموده ، تفنگچيان ينگچرى را در پشت عرابهها قرار دادند و چون سپاه قزلباش نزديك لشكر رومى رسيد ، چغال اوغلى ، از بسيارى سپاه روم و كمى دلاوران قزلباش و فارس مغرور گشته ، جماعتى از حصار عرابهها بيرون فرستاده ، مشغول جنگ شدند ، چون خبر به اعليحضرت شاهنشاهى رسيد ، خود و بقيهء سپاه قزلباش ، با رايت صفوىآيت ، به جانب روميان تاخت و سپاه نصرتپناه آواز « اللّه اللّه » را كه شعار قزلباش بود ، بلند ساختند و از حملههاى پىدرپى مردانه ، شكست بر لشكر رومى انداختند ، [ و ] سپاه روم ، روى به وادى فرار آوردند و چون سپاه فارس به فرمان اللّهوردى خان در ميانه لشكر رومى و اردوى روم قرار گرفته بود ، فراريان ناچار از راه ديگر به جانب طسوج « 1 » شتافتند و جماعتى از امراء و سرداران رومى اسير پنجه تقدير گشتند و عمدهء اسيران ، مصطفى پاشا « 2 » پسر رضيه خاتون وزير دويم اعليحضرت قيصر روم و كوسه صفر - بيگلربيگى ارزنة الروم و شير احمد پاشا والى قارص بودند و از مشاهير مقتولين رومى ، على پاشاى سردار و عثمان پاشا والى شام و ديگر از امراء نزديك به هفتاد نفر بودند و بعد از پرسش و تحقيق معلوم گشت كه بيشتر از نصف لشكر رومى ، رهسپر سفر آخرت ، از اين جنگ شد [ ها ] ند . و چون آفتاب غروب نمود ، سپاه نصرتپناه ، فراريان را گذاشته ، هر فوجى اسبر و سرهاى كشتگان « 3 » را به حضور مبارك مىرسانيدند و در روشنائى مشعلها ، از نظر همايونى مىگذرانيدند و مخصوصا بارگاه فلك اشتباه ، طرح بساط گسترده ، بزم نشاط آراسته ، معركه رزم را به مجلس بزم ختم نمودند و اقداح راح را ، راحت جانخستگان فرمودند و مغنيان بدين ترانه سرودند : ( نظم ) : كه شاها فلك تابع راى تست * سرير كهان « 3 » و مهان جاى تست « 4 » جهان يكسر از عدلتآباد باد * دل خلق از دولتت شاد باد به ملك سعادت بقاى تو باد * سر دشمنان زير پاى تو باد و چون جماعت اسيران را به نظر انور شاهنشاهى مىرسانيدند ، هر كس را نام و نسبى بود ، او را به افواج قاهره ، براى محافظت مىسپردند و باقى گرفتاران را فرمان به قتل مىدادند و از غرائب اتفاقيات آنكه : مرد كردى قوىهيكل و تنومند از سپاه روم ، در قيد كمند مرد [ ى ] كوچكاندام « 5 » قزلباش استاجلو گرفتار بود ، چون به حضور مبارك رسيدند ، فرمان قدرتوأمان به كشتن مرد كرد صادر گرديد ، چون دست او را گشودند ، خنجرى كه با خود داشت كشيده به جانب اعليحضرت شاهنشاهى دويد و خود را بر آن شهريار انداخت ، از اين جرأت رومى ، تمامى ملازمان متحير گشته به جانب او تاختند ، از ازدحام مردم ، چراغ و مشعلها بر هم ريخت كه ديو را از فرشته و شيطان را از ملك نشناخته و نمىدانستند كه حضرت شهريارى آيا در زير است يا در بالا ، به سبب آنكه آن حضرت هنوز زره و جوشن را در تن داشت و آن غول رومى نيز با جوشن و زره بود و سياهى شب و خاموش « 6 » شدن مشعل و چراغ نمىگذاشت كه
--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 376 . ( 2 ) . ر ك : همانجا . ( 3 ) . در متن : ( سر سركشان ) ولى بر طبق عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 700 ، تصحيح شد . ( 4 ) . منقول از عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 700 . ( 5 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 2 ، ص 701 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 377 . ( 6 ) . در متن : ( خواموش ) .